9/22/2019
یکشنبه، ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
امیرانتظام خاطرات مکتوب خود را جعل کرد
سلیمی‌نمین مطرح کرد

امیرانتظام خاطرات مکتوب خود را جعل کرد

عباس سلیمی‌نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در گفت‌وگو با روزنامه رسالت، مدعی شد که امیرانتظام خاطرات مکتوب خود را جعل کرده است.

اعتمادآنلاین|سلیمی نمین گفته است: تفاوت آنچه در خاطرات مکتوب آقای امیرانتظام در مورد شرایط دوران حبس وی می‌‏خوانیم با آنچه بعد از نزدیک دو دهه به کمک مجری «خشت خام» و احتمالاً دیگران تولید شده، آن‏چنان فاحش است که نشان می‌‏دهد به دلیل ولنگاری‌ها در حوزه فرهنگ نه تنها می‏‌توان دست‌اندازی به تاریخ داشت بلکه تاریخی از نو ساخت! این وضعیت، صاحب این قلم را به یاد نقلی از یکی از شیوخ امارات انداخت که وقتی از وی سؤال شد شما ابنیه تاریخی ندارید که اداره میراث فرهنگی تأسیس نموده‎اید! پاسخ داد: ابنیه تاریخی را هم بعداً پول می‏دهیم تا برایمان بسازند!

 

امیرانتظام که به دلیل داشتن ارتباطات غیرمتعارف با بیگانگان، ایامی را در حبس به سر برده است، در سال 81 خاطرات خود از اتهاماتش و چگونگی مواجهه مقامات ذی‏ربط با آنان را به انتشارات نشر نی سپرد و تمامی ادعاهای ایشان بی‌کم و کاست در دوران دولت اصلاحات به چاپ رسید. اما نزدیک به دو دهه بعد در برنامه‏ای کاملاً تبلیغاتی فرصت را مغتنم شمرد تا حتی خاطرات مکتوب خود را جعل کند! برای نمونه در مصاحبه جدید می‏‌گوید: «من هیچ موقع ارتباطم را به عنوان مرید با بازرگان قطع نکردم.» حال آن ‏که در خاطرات مکتوبش ملاقات خود را با بازرگان بعد از سال‌ها کاملاً اتفاقی اعلام می‏دارد: «17 شهریور  1357- امروز صبح با اردشیر پسر 6 ساله‌ام در حالی که در پیاده‌روی غربی خیابان پهلوی (ولیعصر) حول‌وحوش محمودیه قدم می‏زدیم آقای مهندس مهدی بازرگان را دیدم... درباره سروصدای شهر و تیراندازی‏ها پرسیدم. گفت که دلیل آن را نمی‏داند. پرسیدم: چه باید کرد؟ پاسخ داد باید نزدیک رفت و از جریان آگاه شد. پیشنهاد کردم که آیا به همکاری من احتیاج دارند؟ گفت بله، البته به شرطی که کارهای بازرگانی‌ات را کنار بگذاری. از 17 شهریور به بعد روزها به دفتر مهندس بازرگان می‏روم.

 

در کتاب خاطرات سیاسی دکتر کریم سنجابی در مورد ارتباطات غیرمتعارف آقای امیرانتظام با مأموران سیا همچون ریچارد کاتم و ویلیام باتلر مطالبی آمده که حتی دکتر کریم سنجابی دبیرکل جبهه ملی بعد از مشاهده شمه‏‌ای از آن زبان به اعتراض می‏‌گشاید. از سوی دیگر در کتاب خاطرات عباس امیرانتظام آمده که آقای امیرانتظام در این زمینه در نامه‏ای به نماینده دادستان کل می‏نویسد: «در سفری که نیکسون به ایران آمد کمیته مرکزی نهضت مقاومت ملی تصمیم گرفت نامه اعتراضیه‏ برای او بنویسد... برای رساندن این نامه به سفارت آمریکا، نهضت مقاومت به من مأموریت داد که آن را به سفارت تحویل دهم. در زمان تسلیم نامه، کسی که در سفارت آمریکا نامه را از من گرفت شخصی بود به نام «ریچارد کاتم» که خودش را عضو سیاسی سفارت معرفی کرد و گفت که او و عده زیادی در سفارت از نقشه کودتا خبر نداشتند و بعد که فهمیدند با آن مخالفت کردند و نسبت به ملت ایران ابراز همدردی کرد. ضمناً پیشنهاد کرد چنانچه نهضت مقاومت بپذیرد هر چند وقت یک بار همدیگر را ببینیم.

 

پیشنهاد او را با کمیته مرکزی نهضت مقاومت طرح کردم. تصویب کردند که بر حسب ضرورت او را ببینم و به همین دلیل هر وقت نهضت، مطلبی را صلاح می‏دانست که به عنوان اعتراض بدهد، به کاتم داده می‏شد و به من مأموریت می‏‌دادند. جمعاً چند بار بنا به دستور نهضت مقاومت، ایشان را دیدم و مشکلات و مصائب ناشی از کودتا را به وی منعکس می‏‌کردم و او همیشه ابراز همدردی می‏‌کرد. بعد از چندی هم که از ایران رفت. قبل از رفتن گفت که به عنوان اعتراض به سیاست دولت آمریکا از سفارت و امور خارجه آمریکا استعفا خواهد داد. در این روایت، هم خلاف‌گویی‏های آقای کاتم و هم آقای امیرانتظام برای هر خواننده‏ای با هر سطح از سواد سیاسی کاملاً بین است. برای نمونه با وجود اذعان به ارائه پیشنهاد «هر چند وقت یک بار همدیگر را ببینیم» از طرف آقای کاتم، هرگز به ملاقات‏هایی که به دعوت وی صورت می‏‌گرفته است و موضوعات مورد بحث در آن اشاره‏ای نمی‏‌شود. همچنین ادعا می‌‏شود «او و عده زیادی در سفارت از نقشه کودتا خبر نداشتند و بعد که فهمیدند با آن مخالفت کردند» در حالی‏ که براساس اسناد، کاتم یکی از عناصر مؤثر در کودتای 28 مرداد 1332 و کودتایی که در سال 1357 برای سرکوب قیام سراسری ملت ایران در دستور کار آمریکایی‌ها قرار داشت، بود. از سوی دیگر قطعاً آقای امیرانتظام دست‌کم در زمان نگارش خاطرات خود از جایگاه کاتم بی‏‌اطلاع نبوده است.

 

امیرانتظام در زندان ملاقات‌های مختلفی داشته است. علاوه بر مصاحبه‏‌های مطبوعاتی مکرر در زندان، آقای امیرانتظام با سازمان‏های بین‌المللی نیز به‌‏طور مداوم دیدار داشت و هرگز گلایه‌‏ای مبنی بر بدرفتاری با خود را مطرح نمی‎کند؛ طوری که خودش نیز در کتاب خاطرات می‌نویسد: «در بهار سال 1359 گروهی از صلیب سرخ جهانی از زندان اوین دیدن کردند. وقتی به سلول من رسیدند رئیس گروه صلیب سرخ به دیدنم آمد و مدت 2 ساعت بدون حضور پاسدار با من صحبت کرد و درباره خانواده‏‌ام و سرنوشت آن‏ها پرسید... وی پس از دو ماه بازگشت و باز هم در حدود 2 ساعت با من به گفت‌و‌گو نشست و نامه‌‏ای را به من داد که در آن سازمان صلیب سرخ جهانی، سرپرستی خانواده‏ام را به عهده گرفته بود.» به این ترتیب، در زندانی که در خاطرات مکتوب امیرانتظام با آن مواجه می‏‌شویم ایشان نه تنها همه رسانه‌‏های مکتوب کشور را روزانه دریافت می‏‌کند بلکه هر زمان اراده ‏کند با آنان مصاحبه اختصاصی یا مطبوعاتی نیز دارد و یا برای آن‏ها مقاله ارسال می‌‏نماید، آزادانه و بدون حضور نگهبانان دو ساعت با نمایندگان صلیب سرخ به گفت‌و‌گو می‌‏نشیند و حتی آن‌ها سرپرستی خانواده‏ او را در خارج کشور با پرداخت مستمری به عهده می‏‌گیرند تا ایشان هیچ‌گونه دغدغه خاطری در محل استقرار خود در زندان نداشته باشد.

 

باورمان نبود که روزی این روایت شامل حال وضعیت تاریخ‌نگاری در کشور ما نیز بشود؛ به کمک یک کار نمایشی با حضور سه نفر، برای آقای امیرانتظام سابقه پابرهنگی در زندان جعل می‌‏شود، به کمک تحریفات وی زندانی سیاسی تلقی می‌‏گردد و نیز «دم خر»ی به میان می‌آید تا گواه بر مرارت‏های ایشان باشد، ادعای آویزان خوابیدن به کمک یک طناب متصل به سقف و یک لنگ به میان می‏‌آید تا اشک هر بیننده‌‌ای را درآورد، بی‌توجه به اینکه اصولا داشتن طناب در همه زندان‎های جهان ممنوع است. اگرچه سخت و رنج‌آور است اما ظاهراً باید باور کرد که می‌توان به کمک برخی ابزارها حتی آثار به ثبت رسیده قبلی خودمان را هم دستکاری، جعل یا به کلی پاک کرد و از نو با هدف مخدوش نمودن همه محفوظات تاریخی ملت، بنایی پوشالی را جایگزین تجربیات و حافظه ملتی پرسابقه ساخت.

 

منبع: تاریخ ایرانی

موضوعات مرتبط
دیدگاه ها